سیاست در جریان های فکری مختلف سیاسی قرن بیستم به وجوه گوناگون از جمله به سان روبنایی بر امر بنیادین اقتصاد، یا امری حداقلی که صرفا و باید در خدمت منافع فردی باشد و یا چنان سلطه، سرکوب و فریب روایت شده است. روایتی که هابرماس اما، از سیاست به دست می دهد، روایتی مبتنی بر عقلانیت ارتباطی است. اندیشه وی به طور کلی معطوف به نقد رهایی و عمل رهایی بخش است بنابراین در بستر این گرایش کلی است که فلسفه وی در تقابل و تضاد با مهم ترین جریان های فکری قرن بیستم قرار می گیرد. وی با بازسازی اندیشه های وبر، مارکس و مکتب فرانکفورت، در مقابل عقلانیت ابزاری فراگیر، اندیشه عقلانیت ارتباطی را ارائه می دهد و به پی ریزی مبانی مستدل فلسفی و عقلانی برای سیاست می پردازد.